کتاب در باب حکمت زندگی

اثر آرتور شوپنهاور از انتشارات نیلوفر - مترجم: محمد مبشری-پرفروش ترین رمان های ایران

تاثير فلسفه بر اقتصاد فراتر از آن چيزي است كه در مخيله ذهن ما مي گنجد. از زماني كه انسان ياد گرفت فكر كند و تاثير فضاي بيروني و دروني بر زندگي اش را تحليل كند، از همان زمان هم تاثير خود را بر نحوه زندگي گذاشت. به اعتقاد بسياري از انديشمندان اقتصاد هر ملتي متكي بر انديشه يي است كه آن ملت دارد. اگر نگاه ما به زندگي نگاه عارف مسلكانه باشد اقتصاد و زندگي ما هم خواه ناخواه در چارچوب همان عرفان خواهد بود و رشد و توسعه يي را تجربه نخواهد كرد اما اگر نگاهي كه به زندگي داريم نگاه آزادمنشانه باشد زندگي و اقتصاد هم در همان چارچوب رشد و تعالي خود را خواهد داشت. مي گويند رشدي كه اقتصاد اروپا و امريكا پس از جنگ جهاني دوم و به ويژه در سه دهه اخير تجربه كردند ناشي از تاثير نگاه فلسفي كارل پوپر بوده است.

اما همه اينها گفته شد تا به تاثير آثار شوپنهاور بر فلسفه اقتصادي جهان پرداخته شود. آثار شوپنهاور در مقايسه با فلسفه كانت و هگل بسيار ساده و ادبي نوشته شده اند. در ميان فيلسوفان او ساده ترين و اديبانه ترين قلم را داشت. او مي گفت انسان يك كالاي توليدي كارخانه طبيعت است و آدم عالم در جست وجوي خوشبختي نيست بلكه بايد آزاد از غم و رنج و درد، زندگي كند و انسان بهتراست عشق و دوستي را جزء كالاهاي مورد نياز روزانه خود قرار دهد. او جنون غرور ملي را مانع آزادي و شكوفايي صفات شخصي مي دانست. در زمان او انعكاس ليبراليسم اقتصادي انگليس در آينه طبيعي را سوسيال داروينيسم نام نهادند. شوپنهاور مي نويسد اگر انسان آزادي انجام همه كارها را نداشته باشد، مي تواند درباره خوب و بد آنان انديشه كند. او از جمله فيلسوفاني بود كه سال ها از زمان خود دورانديش تر بود. او همچون ماركس مدعي بود هستي، ذهن را تعيين مي كند ولي نه روابط اجتماعي مورد نظر ماركس، بلكه جسم مادي انسان.

اما شوپنهاور كه بود

آرتور شوپنهاور در 22 فوريه 1788 در دانتزيگ متولد شد. پدر او بازرگاني بود كه به علت مهارت و مزاج گرم و طبع مستقل و عشق به آزادي معروف بود. هنگامي كه آرتور پنج ساله بود پدرش از دانتزيگ به هامبورگ مهاجرت كرد زيرا دانتزيگ به جهت افتادن به دست پروس در سال 1793 استقلال خود را از دست داده بود. به اين ترتيب شوپنهاور جوان ميان تجارت و داد و ستد بزرگ شد و با آنكه اين كار را با همه تشويق و تحريك پدر ترك گفت اما اثرات آن در وي باقي ماند، كه عبارت بود از رفتار نسبتاً خشن و ذهني واقع بين و معرفتي به احوال دنيا و مردم. همين امر وي را در نقطه مقابل فيلسوفان رسمي آكادميك كه مورد نفرت او بودند، قرار داد. پدر او ظاهراً در سال 1805 خودكشي كرد و مادر پدرش در حال جنون مرد. شوپنهاور مي گويد: «طبيعت و نهاد يا اراده از پدر به ارث مي رسد و هوش از مادر.» مادر او باهوش بود و يكي از معروف ترين قصه نويسان روزگار خود شد ولي داراي سجاياي ديگر نيز بود. از نظر تحصيلات شوپنهاور دبيرستان و دانشگاه را تمام كرد و بيشتر از آنچه در برنامه دروس بود كسب معلومات كرد. مدتي را به معاشرت با مردم و عشقبازي گذرانيد و نتايج آن در طبع و فلسفه او آشكار شد. او بيشتر از گوته به شور و حرارت وطن پرستي عصر خود بي اعتنا بود. در سال 1813 تحت تاثير فيخته، در او هيجاني براي قيام بر ضد ناپلئون پديد آمد. اما به جاي آنكه به جنگ رود، به ده رفت و مشغول تدوين رساله اجتهاديه خود در فلسفه شد. اين رساله به نام «چهار اصل دليل كافي» است (1812) و پس از اتمام آن شوپنهاور تمام وقت و هم خود را صرف تدوين شاهكار خود به نام «جهان همچون اراده و تصوير» كرد. چند سال بعد شوپنهاور اعتقاد پيدا كرد تمام مسائل فلسفي را حل كرده است. شوپنهاور تمام عقايد و آراي خود را در اين كتاب گنجانيده تا آنجا كه كتاب هاي بعدي او فقط شرح اين كتاب محسوب مي شود. اما آخرين و معروف ترين نوشته اين مجموعه اثر حاضر است كه تحت عنوان «سخنان گزين در باب حكمت زندگي» انتشار يافته است. وجه تسميه عنوان اصلي كتاب اين است كه شوپنهاور در توضيح و تاييد افكار خود در خصوص حكمت عملي و دستيابي به سعادت بعضي از سخنان خردمندان جهان از جمله هومر، ارسطو، سنكا، روشفوكو، ولتر، گوته، سعدي، به علاوه برگزيده يي از امثال و حكم تمدن هاي بزرگ اروپا و آسيا و همچنين گفته هايي از كتاب عهد قديم و اوپانيشاد را نقل كرده و خود نيز با سخنان بديع بر اين گنجينه افزوده است. شوپنهاور در سالمندي تجربيات و دانش خود را در باب سعادت با بياني روشن و پرطنز در قالب اثر حاضر به خوانندگان عرضه كرده است. نويسندگان و منتقدان بسياري استادي شوپنهاور را در نوشتن نثر آلماني ستوده اند و آن را موجب شهرت وي دانسته اند. شوپنهاور امكان سعادت انسان را به صراحت نفي مي كند. جهان از ديدگاه او محنتكده يي است كه در آن شر بر خير غلبه دارد. طبيعت جايگاه تعرض قوي بر ضعيف و اعمال اراده است كه به صورت سبعيت خون آلود جلوه مي كند. تاريخ نوع بشر نيز به طور عمده چيزي جز توالي جنايت و خشونت نيست و فضايل نوع بشر تاكنون بر نهاد حيواني اش چيره نشده است.
برگرفته از روزنامه ی اعتماد، شماره ی 2064


خرید کتاب در باب حکمت زندگی
جستجوی کتاب در باب حکمت زندگی در گودریدز

معرفی کتاب در باب حکمت زندگی از نگاه کاربران
كتاب درمانى
براى كسانى كه با رؤياى دنيايى زرين و درخشان به بزرگسالى قدم گذاشتند و - همچون عجوزه هاى جادوگر افسانه ها كه خود را به شكل مهرويان پرى پيكر در مى آورند تا قهرمان قصه را اسير خود كنند - ناگاه خود را در زنجير رنج ها و اندوه ها يافتند، با خاطره اى از آرزوى معصومانۀ سعادتى گم شده.

در جستجوی فلسفه ى سعادت
«سعادت ممكن نيست!»
اين اولين درس فلسفۀ سعادت است. اين كه سعادت به معنايى كه مردم فكر مى كنند، وجود ندارد. از نظر ما سعادت و خوشبختی یعنی خوشى و لذت مستمر، اما خوشى و لذت سرابى است. @اراده@ (كه بنا به فلسفۀ شوپنهاور، جوهر و ذات هستى است و همه چيز، از جمله ما، تجلّى ها و نمودهاى آنيم) براى اين كه ما را به سمت خواست هاى خودش حركت بدهد، براى اين كه ما به رغم رنج هاى بى شمار اين حركت دائم، حاضر به حرکت شویم، رؤياى لذتى فراوان را از دور به ما نشان می دهد، تا به گفتۀ شوپنهاور، @مثل درازگوشانى كه دسته اى كاه در برابرشان مى آويزند@، تندتر و تندتر حركت كنيم، بى آن كه به چيزى برسيم.

آدمى، هر چه بيشتر كوشيد و به لذتى نرسيد، بيشتر در مى يابد كه لذت، تنها در وهم او وجود دارد، و در حقيقت هر چه هست، رنجى ناشی از اراده است. (@هستى سراسر رنج است، و سبب اين رنج خواهندگى است[email protected] دو حكمت اول از چهار حكمت اصلى بودا، كه شوپنهاور بخش بزرگى از فلسفۀ خود را از او الهام گرفته.) و در مى يابد كه @سعادت@ حقيقى، نه رسيدن به لذت، بلكه دورى از رنج است. و اين يعنى دورى از خواهندگى.
اين است كه كهنسالانى كه بسيارى از هوس ها در ايشان مرده، اين اندازه آرام و سعادتمند به نظر مى رسند؛ اين است كه كودكانى كه هنوز اراده بر آن ها تسلط نيافته، و تنها با شگفتى به @شناخت@ جهان مى پردازند، اين اندازه شاد و سعادتمندند؛ اين است كه در ميان كودكى و كهنسالى، همۀ مردمانى كه تحت تأثير اراده اين قدر مى كوشند و مى كوشند، هميشه نالان و سرخورده و تيره بختند.

كتاب
اين كتاب، فلسفه نيست، اخلاق فلسفى است.
نويسنده در ابتداى كتاب مى گويد در اين كتاب از خيلى از مواضع فلسفى اش دست كشيده و اين كتاب در حقيقت براى عامۀ مردم كه از فلسفۀ شوپنهاور مطلع نيستند نوشته شده، هر چند به رغم اين تذكر، گاه گاه نويسنده از نظريات فلسفى اش (مثل اين كه @اراده@ جوهر هستى است، و در تقابل با @شناخت@ قرار دارد) استفاده مى كند تا يك مطلب اخلاقى را ثابت كند.

مشاهده لینک اصلی
‭Aphorismen zur Lebensweisheit = The Wisdom of Life, Arthur Schopenhauer
The Wisdom of Life represents part of Schopenhauers work originally titled Aphorismen zur Lebensweisheit and translated by T. B. Saunders. The other part of the original has been translated under the name Counsels and Maxims. However both parts deal with a single treatise, with the being no such division in the original.
تاریخ نخستین خوانش: روز نوزدهم ماه دسامبر سال 2010 میلادی
عنوان: در باب حکمت زندگی؛ نویسنده: آرتور شوپنهاور؛ مترجم: محمد مبشری؛ تهران، نیلوفر، 1388، در 277 ص؛ شابک: 9789644484070؛ موضوع: راه و رسم زندگی - سده 19 م
تاثیر فلسفه بر اقتصاد فراتر از آن چیزی ست که در ذهن بگنجد. از زمانی که انسان یاد گرفت بیاندیشد و تاثیر فضای بیرونی و درونی بر زندگی اش را تحلیل کند، از همان زمان هم تاثیر خود را بر نحوه ی زندگی گذاشت. به باور بسیاری از اندیشمندان، اقتصاد هر ملتی متکی بر اندیشه ای ست که آن ملت دارد. اگر نگاه به زندگی، نگاه عارف مسلکانه باشد، اقتصاد و زندگی هم خواه ناخواه در چارچوب همان عرفان خواهد بود، و رشد و توسعه را تجربه نخواهد کرد، اما اگر نگاهی که به زندگی داریم، نگاه آزادمنشانه باشد؛ زندگی و اقتصاد هم در همان چارچوب رشد و تعالی خود را خواهد داشت. اما همه اینها گفته شد تا به تاثیر آثار شوپنهاور بر فلسفه ی اقتصادی جهان پرداخته شود. آثار شوپنهاور در مقایسه با فلسفه ی کانت، و هگل، بسیار ساده و ادبی نوشته شده اند. در میان فیلسوفان، ایشان ساده ترین و ادیبانه ترین قلم را داشتند. ایشان میگفتند: «انسان یک کالای تولیدی کارخانه ی طبیعت است، و آدم عالم در جست وجوی خوشبختی نیست، بلکه باید آزاد از غم و رنج و درد، زندگی کند، و انسان، بهتراست عشق و دوستی را جزء کالاهای مورد نیاز روزانه خود قرار دهد». ایشان جنون غرور ملی را، مانع آزادی و شکوفایی صفات شخصی میدانستند. ایشان انعکاس لیبرالیسم اقتصادی انگلیس در آینه ی طبیعی را سوسیال داروینیسم نام نهادند. شوپنهاور مینویسد: «اگر انسان آزادی برای انجام همه کارها را نداشته باشد، میتواند درباره ی خوب و بد آنان اندیشه کند». ایشان از جمله فیلسوفانی بودند که سالها از زمان خود دوراندیشتر بودند. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب در باب حکمت زندگی


 کتاب بیشعوری
 کتاب نمی گذارم کسی اعصابم را به هم بریزد
 کتاب موش ها و آدم ها
 کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید
 کتاب دزد
 کتاب زنی که مهم نبود