کتاب سفر به انتهای شب سلین

اثر جان استارک از انتشارات چترنگ - مترجم: رضا علیزاده-پرفروش ترین رمان های ایران

مجموعه‌ی قله‌های ادبيات جهان چشم‌اندازی بلندپروازانه دارد و در صدد است معرفی فشرده و روشنی از آثار ادبی جهان به ويژه از تأليفات كلاسيك پيش از قرون وسطا تا آثار قرن بيستم ارائه دهد. مجموعه‌ی مذكور خود را به سنت ادبی يا ژانر ويژه‌ای محدود نمی‌كند و درسنامه‌هايی غنی مهيا می‌سازد كه به مهم‌ترين و پرخواننده‌ترين شاهكارهای ادبی می‌پردازند. هر كتاب به يك اثر اختصاص دارد و بررسی دقيقی از آن به دست می‌دهد. همچنين پيش‌زمينه‌‌های تاريخی، فرهنگی و ذهنی آن نوشته را شرح می‌دهد و در خصوص تاثير كتاب بحث و راهنمايی برای‌مطالعه‌ی بيشتر را امكان‌پذير می‌كند. همكاران اين مجموعه به مسائل زبان‌شناختی توجه كاملی كرده‌اند و در چهارچوب كلی مجموعه به آن‌‌ها آزادی داده شده تا رويكرد نقد خود را برگزينند. گفتنی است وقتی متن به زبانی غير از انگليسی نگاشته شده، به كسانی كه ترجمه‌ی انگليسی كتاب را مطالعه كرده‌اند، كاملا توجه شده است. از به كارگيری زبان تخصصی نقد اجتناب شده و اصطلاحات تخصصی استفاده شده در كتاب توضيح داده شده‌اند. سفر به انتهای شب رمانی جدی، پرشور و مردم‌گريز و سرشار از طنزی تلخ و تيره‌ترين بدگمانی به انسان است. ميليون‌ها خواننده در سرتاسر جهان آن را مشوش دانسته‌اند و از بيمارگونگی سلين وحشت‌زده و در عين حال شيفته‌ی ذوق و مهارت نويسندگی او هستند. جان استارك در اين بررسی مشروح نشان می‌دهد كه چرا اين ستايش‌ها به حق است و چرا اين اثر خارق‌العاده را بايد يكی از قله‌های ادبی‌‌ مهم قرن بيستم دانست؛


خرید کتاب سفر به انتهای شب سلین
جستجوی کتاب سفر به انتهای شب سلین در گودریدز

معرفی کتاب سفر به انتهای شب سلین از نگاه کاربران
یک روز تصمیم می گیری که از چیزهایی که روزگاری بیشترین دلبستگی بهشان داشتی، لحظه به لحظه کمتر حرف بزنی. و وقتی که این کار لازم می شود
مسلما تلاش زیادی هم می برد. از شنیدن حرف های خودت عقت میگیرد...کم حرف می زنی...دست می کشی...سی سال شده که حرف زده ای...دیگر دلت نمی خواهد حق با تو باشد. دیگر حتی هوس نگه داری جای کوچکی که بین لذت ها برای خودت کنار گذاشته بودی از بین می رود... از خودت بیزار می شوی... از این به بعد کافی است غذایی بخوری ، گرمایی برای خودت دست و پا کنی و روی راهی که به هیچ منتهی می شود تا می توانی بخوابی . برای بازیافتن علاقه لازم است در حضور دیگران قیافه های تازه ای به خودت بگیری...ولی دیگر قدرتش را نداری که در صحنه سازی هایت تغییری بدهی. منّ و منّ می کنی . البته باز هم دنبال کلک ها و عذر و بهانه های دیگری می گردی که آنجا کنار جمع دوستانت بمانی، ولی مرگ هم آنجاست، مرگ بدبو کنارت ایستاده ، حالا دیگر تمام وقت آنجاست و از یک بازی ساده هم کم رمز و راز تر است.تنها چیز هایی که برایت ارزشمند باقی می ماند غصه های کوچکی است از قبیل غصه ی ندیدن عموی پیری که در بواکولومب زندگی می کرد و فرصت نکردی تا وقتی که زنده بود دیدنش بروی، همان که آواز دلنشینش در یک روز زمستانی برای همیشه خاموش شده. این تنها چیزی است که از زندگی برایت باقی می ماند، همین افسوس کوچک اما در عین حال جانکاه، باقی را کم و بیش با کلی تلاش و درد سر راهت بالا آورده ای . دیگر چیزی نیست جز یکی از این تیر های چراغ قدیمی و پر از یادگاری در نبش کوچه ای که دیگر کسی از آن نمی گذرد.

@از متن کتاب@

مشاهده لینک اصلی
خلاصه داستان:

از مختصر اطلاعاتی که از زندگی سلین موجودِ آنچنان بر می آید که این اثر یک کتاب خودنگاشته است( نویسنده بیشتر وقایع داستان رو بشخصه تجربه کرده است) اما سلین چه تجربه کرده ؟ شخصیت اصلی جوانی است که بی هیچ مقدمه ای ناگهان وارد جنگ میشود و گزارشی مفصل از احوالات درونیش در طی اتفاقاتی که برایش رخ  داده (که اکثرا هم در شب اتفاق میفتند) میدهد , سلین به جنگ با دیده ی وحشت و نفرت مینگرد و تمام کسانی را که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در بروز این اتفاق ناگوار خونین نقش دارند به طور بیرحمانه و دقیقی محاکمه کرده و زیر تیغ نقد میبرد , بعد از این سلین راهی پاریس میشود و اندفعه تصویری از مردم جنگ زده به ما میدهد , مردمی بی فکر را به ما نشان میدهد که ناخواسته آتش خانمان سوز و قهرمان کش جنگ را با هیجانات احمقانه خود شعله ورتر میکنند , مردمی که هیچ بویی از تفکر نبرده و مادینه و نرینه گوسفندان ترسو و خودشجاع پنداری بیش نیستند ( به اصطلاح میهن پرست اند) , مفهوم احمقانه ای که با خواندن این رمان به پوچ و عبث بودنش بیش از پیش پی میبریم . فردینان بعد از سرگدراندن یک سری اتفاقات در پاریس بخاطر خاطراتش از جنگ که حال همچون کوله باری از ترس و نفرت و تباهی شده و ضدقهرمان مارا به سوی جنون میکشاند , راهی تیمارستان میشود , در این قسمت با میراث جنگ که در این برهه ی بعد از جنگ دیگر چیزی جز چند تکه گوشت زخمی ور ورو و روبه فساد با مدال های افتخار روی گردنشان چیز دیگری نیستند بیش تر آشنا میشویم , بعد از این قضایا فردینان وارد آفریقا میشود , و در این جهنم دست به ماجراجویی هایی میزند و از وضعیت اسف بار زندگی در آنجا پرده برمیدارد . تصویری احمقانه از سفیدپوستان به ما ارائه میدهد , تصویر مردمانی فاقد تمدن راستین , شهوت پرست , جاه طلب , استعمارگر و...  تصویری که مقایسه اش با وضعیت سخت و عجیب  بومیان آنجا که بی شباهت به انسان های نخستین نیستند تنها این پندار را در ما به وجود میاورد که انگار آدم ها بعد از گذر از مرحله ی غارنشینی و شکار آنچنان پیشرفتی هم نکرده اند یا حداقل درحوزه ی انسانیت هیچ پیشرفت قابل توجهی نداشته اند . بعد از تجربه کردن این ماجراها و حوادث در آفریقا فردینان دوباره به ماجراجویی خود ادامه میدهد و اندفعه راهی آمریکا میشود و خب طبق چیزی که حدس میزنید مارا باجامعه ای زیبا اما به شدت پوشالی و مردمی که دچار استثمار اند و در روزمرگی و دغدغه های مادی خود غرق اند روبرو میکند , از اینجای داستان به بعد ضدقهرمان ما به یک ثبات نسبی دست میابد و دیگر محل استقرارش را قاره به قاره عوض نمیکند , به فرانسه بازگشته و تبدیل به یک دکتر میشود و در شهری نزدیک پاریس اقامت میگزیند , در این قسمت از داستان ما با وضعیت زندگی مردمان فرودست فرانسه آشنا میشویم , مردمانی که برای رهایی از فقر که همچون قلاده ای از ابتدای زندگیشان به گردنشان بوده و همیشه هم باعث رنج و فرمانبرداریشان شده و از آنها افرادی محافظه کار , آب زیرکاه و بی رحم ساخته است از هیچ کار غیر انسانی و بی رحمانه ای فروگذار نمیکنند. بعد از این هم یک سری اتفاقات دیگر برای فردینان میفتد که دیگر توضیحشان کمی خارج از حوصله است (با عرض پوزش.)


نقاط قوت داستان:

هیچ وقت فکر نمیکردم انتهای شب انقدر معنا و مفهوم داشته باشه و تاریکی انقدر عمیق و تأثیر گذار باشه.
قلم سلین بسیارقوی است و تسلط زیادی بر روی کلمات دارد و کوچک ترین و حتی گنگ ترین احساساتش را هم به خوبی به خواننده انتقال میدهد و از ذکر کوچک ترین نکته ای که به نظرش جالب بیاید فرو گذار نمیکند به طوری که باعث میشود در هر صفحه یا هر چند صفحه چشم هایتان کمی درشت شود و از خودتان بپرسید @مگر میشود کسی این چنین جسور و جزئی نگر باشد؟ @ با این وجود نثر سلین بسیار خاص است یعنی از زبان محاوره ای استفاده بسیار گسترده ای کرده است و جمله واره ها به وفور در داستانش به چشم میخورند که هم نوعی ساختارشکنی به شمار میروند و هم حس صمیمیت بین قهرمان و خواننده را دوچندان میکنند .
نگاه سلین به جهان بسیار نافذ و دقیق است و باعث کشف خصوصیاتی در وجود خودمان و دیگران میشود که کم تر جرئت میکنیم حتی به وجودشان فکر کنیم , خلاصه آنکه بعد از خوانش این رمان خودمان و اطرافیانمان را بهترخواهیم شناخت. (از خصوصیات رمان های برتر) . سلین مارا به دل به تاریکی , به انتهای شب میبرد و اتفاقات و حوادثی را به ما نشان میدهد که موقع وقوعش یا خوابیم یا قدرت مشاهده اش را نداریم از بس که به تاریکی نزدیک اند و با تباهی فاصله چندانی ندارند , و آنچنان جزئی و تأثیرگذارند که بسیار عظیم اند , اما باید خوشحال باشیم که میتوانیم از این پس ( پس از خوانش این کتاب ) جهان را کمی هم به این دیده بنگریم.


نقاط ضعف داستان:

نگاه سلین به جهان در عین اینکه بسیار دقیق است اما به همان اندازه بدبینانه هم هست و در واقع میشود گفت خصوصیت اولی معلول خصوصیت دومی است , این جهانیبینی در ابتدای داستان که در میدان های جنگ میگذرد آنچنان برای شما غیر طبیعی نیست و توقعی هم غیر از این ندارید غیر از این حس انزجار و ترس دائمی اما مشکل از آنجا آغاز میشود که قهرمان بعد از رد کردن این بحران (جنگ)آنهم با سختی فراوان , نگاه بدبینانه اش به جهان بهتر و خوشبینانه تر که نمیشود هیج به نظر من بسیار غلیظ تر و ناامیدانه تر میشود یا حداقل این طرز نگاهش در جایی غیر از میدان های جنگ بیشتر خودش را نشان میدهد  و به جایی میرسد که شمارا شوکه میکند , از این جهت که شما هیج وقت نمیتوانید این حجم از نفرت و رخوت را دروجود یک نفر آدمی که در جامعه به حیات طبیعی خود ادامه میدهد تصور کنید و قطعا پیش خود فکر میکنید کسی که اینگونه می اندیشد پس قطعا به خودکشی هم فکر میکند یا حداقل بسیار افسرده و مریض احوال است , اما در مورد فردینان اینگونه نیست , او با لجبازی تمام به زندگی نکبتی و نفرین شده خود ادامه میدهد و هیچ چیز اورا از پیش روی باز نمیدارد , نکته ی دیگری هم که بخواهم آن را به عنوان نقطه ی ضعف داستان ذکر کنم شخصیت پردازی کاراکترهای فرعی است (کسی غیر از فردینان) , اکثرا آنها مانند باردامو به جهان با دیده ای عمیق مینگرند و بعضی اوقات دیالوگ هایشان مثل یک سخنرانی طولانی و مفصل میشود (انگار که همشان فردینان اند).


حال و هوای کلی داستان:

حال و هوای کلی داستان , یک فضای تیره و سراسر ناامیدی است و این حالت تا آخر داستان هم به قوت خود باقی میماند . شما در هر شخصیتی و در هر اتفاقی مقدار زیادی کثیفی و زشتی میبینید به طوری که هر ثانیه احتمال دارد کل رمان را با اتفاقات و شخصیت هایش یکجا قی کنید( مثل قی حاصل از مستی نه از نوع غیرخوشایندش ) با  تمام این حرف های من ,  شما همچنان متوجه حال و هوای کلی داستان نمیشوید بگذارید اسم نقاش و فیلمی را که موقع خوانشش برایم تداعی شد برایتان ذکرکنم , قطعا اینها برایتان ملموس ترند. من در ابتدای رمان که وقایعش در جنگ رخ میدهد یاد فیلم ( Apocalypce now ) و بعد از آن که از جنگ فاصله گرفت و وارد فضای شهری شد یاد نقاشی های انریکو روبوستی خالق مجموعه آثار (جهان نیچه ای) افتادم.
جلال آل احمد در نفی تأثیرپذیری اش از کامو در ((مدیر مدرسه)) چنین میگوید: بیگانه ی کامو بی اعتناست و بهت زده , در حالیکه مدیر مدرسه ی من <<سخت با اعتناست و کلافه>>..... این دنیای تنها رو من بهترین نوعش رو به شما توصیه میکنم بخوانید , آقای لویی فردینان سلین .اگر میخواهید بدونید , کتابی داره به اسم ((سفری به آخر شب)). دقت کردید , سخت با اعتناست و کلافه.


حرف حسابِ سلین:

حرف حساب و اصلی سلین این است که زندگی یک مرگ قسطی است , یک احتضار  دائمی است و ما تنها فرصت میکنیم چند صباحی از زندگانیمان لذت ببریم آنهم به وسیله جست و جو و تازه این احتضار هرگز به طور کامل محو نمیشود و تنها کمی کم رنگ میشود و تمام لذت هامان همیشه رنج آلود است.
@احتضار به خودی خود کافی نیست . باید در عین مردن کیف هم کرد, با آخرین نفس ها هم باید کیف کرد , حتی وقتی به ته زندگی میرسی و اوره شریان هایت را پر کرده.@ آدم های در حال مرگ چون به اندازه کافی کیف نمیکنند , زار میزنند .....بیشتر میخواهند.....اعتراض میکنند. این کمدی فلاکت است که میخواهد از زندگی تا خود مرگ ادامه پیدا کند@ صفحه 526
    @آدم باید بمیرد , خیلی سخت تر از سگ, و مرگش هزاران دقیقه طول میکشد و هر دقیقه برای خودش تازگی دارد و آنقدر پر از احتضار است که هزاربار همه لذت های جسمی هزار سال پیشت را هم فراموش میکنی...خوشبختی این دنیا در این است که با لذت بمیری, یعنی درون لذت......باقی اش هیچ است , ترس است که نمیگذارد اقرار کنی, و هنر@ صفحه 399
@همان طور که مریض در تخت و در زندگی مجاز است از این پهلو به آن پهلو بغلتد , ما هم کاملا حق داریم از این طرف به آن طرف بیفتیم, در مقابل سر نوشت این تنها روش دفاعی است که میشود به کار بست. نباید امید داشته باشی که فلاکتت را وسط جاده جابگذاری .فلاکتت مثل زنی است اکبیری که به هر حال به عقدت در آمده . شاید بهتر باشدکه بالأخره یک کم دوستش بداری تا اینکه تمام عمر با کتک زدنش جانت بالا بیاید@ صفحه 364
@باهم به آخر راه می رسیم و آنوقت می شود که توی این ماجرا دنبال چه هستم .زندگی همین است, روشنایی خفیفی که در دل تاریکی خاموش می شود.@ صفحه 358
@شاید همین است که آدم در زندگی دنبالش میگردد, فقط همین , یعنی دنبال بزرگترین قصه ممکن تا قبل از مردن کاملا در قالب خودش جا بیفتد@صفحه248
@ما طبیعتا آنقدر پوچیم که فقط تفریح میتواند مانع مردن ما بشود@ صفحه 214
@بدتر از همه این است که از خودت می پرسی فردا چطور قدرتی پیدا میکنی که دوباره همان کاری را که دیروز کرده ای و از مدت ها پیش هم غیر از آن کار نکرده ای, ادامه بدهی , از کجا قدرتش را پیدا میکنی که این کارهای پوچ , این هزاران هزاران نقشه را که به هیچ کجا نمیرسند , این تقلا ها برای بیرون آمدن از این فلاکت خرد کننده , تلاش هایی را که همیشه مرده زاد به دنیا می آیند , پیش ببری , و این همه به خاطر یک بار دیگر به خودت ثابت کنی که سرنوشت لاعلاج است, که هر شب باید پای دیوارت و زیر دلشوره فردا که هربار شکننده تر و کثیف تر از روز پیش است, سقوط کنی.
واقعیت این دنیا مرگ است . باید بین مرگ و دروغ یکی را انتخاب کرد . من هرگز نتوانسته ام خودکشی کنم.@ صفحه210


یه کم از احساسات خودم راجع به کتاب:

بعد از اتمامش حس کردم بیست سال به تجربه هام اضافه شده و بیست سال پخته تر شدم .
باید بگم این کتاب واقعا من رو هر چند به مدت محدود و کوتاه اما افسرده و از زمین و زمان و خودش دلزده کرد (بالأخره دریافت حقیقت آنهم با این تراکم وحجم بالا هزینه ای هم درپی دارد دیگر)
انگیزه ی اصلی من از خوانش این کتاب تأثیرپذیری نویسنده مورد علاقم یعنی چارلز بوکوفسکی از سلین هستش که در طول زندگیش بسیار این نویسنده و اللخصوص این اثرش رو ستایش کرده است.


یک سری توضیحات راجع به خود سلین:

نویسنده ی این کتاب کسی است که شاید بشود درموردش گفت که واقعا در شرایط بدی بزرگ شده است , در کودکی توسط مادربزرگش تربیت شده و اوایل نوجوانی ناخواسته دچار انحرافات جنسی شده , پدر و مادرش هرگز اورا آنطور که باید و شاید نپذیرفتند و اورا بخاطر نرسیدن به نتیجه ی دلخواهشان همیشه آماج سرزنش ها و ناسزاهای خود قرار دادند , او بنا به اجبار هر دوجنگ جهانی را تجربه کرده و مدت زیادی را هم در قاره های مختلف آواره بوده , در زمان پزشک بودنش ورشکسته شده و حتی مدتی بعد از به شهرت رسیدنش مجددا به ورطه ی سقوط افتاده حتی اندفعه شدید تر از دفعه های قبل و مهم ترین نکته ای در طی خوانش زندگینامه اش به چشمم خورد این بود که طبق گفته ی روانشناسان نوشتن برای سلین راهی بوده برای دیوانه نشدن , یعنی انگیزه ی اصلی او از اینکار از دست ندادن عقلش و غرق نشدن در هذیان هایش بوده , پس میتوان هنر اورا محصول جنون دانست و جنون اورا حاصل تلخ ترین اتفاقات قرن بیستم یعنی جنگ جهانی اول و دوم , پس شما با نویسنده ای طرفید که به راستی فرزند زمانه خویش است و به تمام بیماری های خاصه زمانه خودش , تمام دلزدگی ها, تمام زشتی ها , دوگانگی ها و پوچی دچار است و میشود گفت از تمام هم عصرانش مانند سارتر و کامو اگر آگاه تر نبوده باشد لااقل دیوانه تر و جسور تر است.




(( آدم باید کتاب هایی بخواند که گازش می گیرند و نیشش میزنند. اگر کتابی که می خوانیم مثل یک مشت به جمجمه مان نخورد و بیدارمان نکند، پس چرا می خوانیمش؟

اگرشما با این گفته ی کافکا موافقید پس قطعا باید این اثر رو مطالعه کنید))

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سفر به انتهای شب سلین


 کتاب با همه چی
 کتاب جنگجوی عشق
 کتاب بیشعوری
 کتاب شازده کوچولو
 کتاب هفت اصل موفقیت در ازدواج و زناشویی
 کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین