کتاب عقاید یک دلقک

اثر هاینریش بل از انتشارات نشر چشمه - مترجم: محمد اسماعیل زاده-پرفروش ترین رمان های ایران

این کتاب درباره‌ی دلقکی به نام «شنیر» است که همسرش او را ترک کرده و به همین دلیل دچار افسردگی است. از این رو برای تسکین آلام خود به مشروب رو آورده‌است. او بعد از افتضاحی که در یکی از نمایش‌هایش به وجود می‌آورد، به محل زندگی‌اش باز می‌گردد. او که به پول نیاز دارد، دفترچه تلفنش را باز می‌کند و با آشنایان تماس می‌گیرد. در این میان بارها به گذشته می‌رود و خاطراتش را می‌گوید.


خرید کتاب عقاید یک دلقک
جستجوی کتاب عقاید یک دلقک در گودریدز

معرفی کتاب عقاید یک دلقک از نگاه کاربران
یک جایی از عقاید یک دلقک هست، که زن و شوهری که دوست دلقکن، دارن با هم دعوا می کنن، یا همچین چیزی. بعد دلقک برای این که بچه ها سر و صدای این نزاع رو نشنون، به اتاق بچه ها میره و شروع می کنه براشون نمایش اجرا کردن، و بچه ها با شادی دست می زنن و جیغ می کشن و مشاجره بیرون در اتاق رو فراموش می کنن.

نمی دونم آیا خود هاینریش بُل چنین کاری رو انجام داده یا نه. فکر می کنم انجام داده. فکر می کنم توی یه مرافعه، سعی کرده یه بچه رو بخندونه، و بچه با حرارت خندیده و اون هم فکر کرده تونسته حواس بچه رو از دعوای بیرون اتاق منحرف کنه. این صحنه، این جیغ و شادی کردن های بچه ها، به نظر من هم خیلی شیرین می اومد. تا وقتی که خودم مشابهش رو تجربه کردم. من توی اتاق بودم، و دختر بچه دوساله اومد توی اتاق من. برای فرار از نزاعی که بیرون در جریان داشت. با ترس و التماسی پنهان زیر لبخند، گوشه در اتاق رو باز کرد، و وقتی من بهش گفتم بیا تو، انگار یه پناهگاهی پیدا کرده باشه توی یه طوفان، فوری پرید تو. براش فیلم جادوگر شهر اُز رو گذاشتم، و صداش رو تا جای ممکن بالا بردم، تا آوازهای شاد و شنگول کوتوله های شهر اُز، صدای بیرون رو تحت الشعاع قرار بده. دختر بچه دو ساله شادی می کرد و جیغ می کشید و می خندید، ولی یه چیز وحشتناک توی این خنده ها و شادی ش بود. نمیدونم آیا دختر بچه های دوساله می تونن آگاهانه تظاهر کنن؟ فکر نکنم. و همینه که یادآوری ماجرا رو این قدر برام دردناک می کنه. دختر بچه دوساله، ناآگاهانه بیش از حد معمولش شادی می کرد، بیش از حد معمولش می خندید، بیش از حد معمولش بالا و پایین می پرید، انگار بخواد با این شادی کردن ها، دل من رو به دست بیاره تا من هم مثل پدر و مادرش شروع به داد و فریاد زدن نکنم. انگار خودش رو، کم شاد بودن خودش رو باعث نزاع پدر و مادرش می دونست، و حالا سعی می کرد با شادی کردن تا نهایت حد ممکن، این تقصیر رو جبران کنه. نمی دونم. نمی دونم. زیاد سعی کردم خودم رو جای دختر کوچولو بذارم و حال روحیش رو در اون زمان درک کنم. حدس بزنم احساسش رو. یک چیز رو به طور قطع می دونم. این که شادی و خنده های بچه ها توی این شرایط به هیچ وجه شیرین و قشنگ نیست، بی اندازه دردناک و تلخه.

مشاهده لینک اصلی
این کتاب بیان بی نقص سقوط جامعه پیرامون و طغیان یک انسان آزاده بر زندگی و اجنماع است . این شخصیت انقدر متفاوت از انسان های اطرافش هست و بدون ذره ای ریا عمل می کند وحرف می زند که کاملا@ از طرف مردم و جامعه طرد شده ، تک تک ما وقتی این کتاب رو می خونیم با او همذات پنداری می کنيم ولي در عمل همین @ما@یی که جامعه رو تشکیل می دیم،اون رو طرد می کنیم . @هانس@ از این لحاظ که مثل دیگران مغلوب روزمرگی و همرنگ جماعت نشده بود و آنگونه بود که مي خواست و در ذات بود، من رو ياد @موسو@ی بیگانه انداخت با این تفاوت که در @موسو@ی آلبرکامو اغراق وجود داشت اما @هانس@ هانریش بل به عالم واقع نزدیکتر بود
کتاب واقعا@ جذاب و پر محتوایی بود ، مخصوصا@ فلاش بک هایی که زده بود ایده ی خیلی خوبی بود و متفاوت در اون دوران

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب عقاید یک دلقک


 کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر!
 کتاب هدف
 کتاب خاورمیانه
 کتاب حکایت دولت و فرزانگی
 کتاب پرواز
 کتاب اتود در قرمز لاکی