کتاب مردی به نام اوه

اثر فردریک بکمن از انتشارات نشر نون - مترجم: فرناز تیمورازف-پرفروش ترین رمان های ایران

مردی به نامِ اُوِه داستانِ روزگار پیرمردی ا‌ست کم‌حرف، سخت‌کوش و بسیار سنتی که اعتقاد دارد همه‌چیز باید سرجای خودش باشد و فقط احمق‌ها به کامپیوتر اعتماد می‌کنند. او سال‌ها با قوانینِ سفت‌وسختش و همسرش که عاشقانه دوستش داشته زیسته و حالا انگار به آخر خط رسیده. تا این‌که یک روز صبح ماشینِ یک زنِ باردارِ ایرانی و شوهرِ خنگش که قرار است همسایه‌ی او شوند کوبیده می‌شود به صندوقِ پستی‌اش و این آغاز ماجراست... رمانِ بَکمَن روایتی ا‌ست از برخوردِ دو جهان، برخوردی که به طنزی مداوم و تأثیرگذار می‌انجامد و باعث می‌شود مفهومِ کهن‌سالی و نوگرایی به شکلی دیگر برای مخاطب روایت شود. مردی به نامِ اُوِه رمانی‌ است زنده و جان‌دار که بعید است بتوان از خواندنش صرف‌نظر کرد. رمانی که قرار است تا عمقِ جان مخاطبش رسوخ کند. یک سرخوشی مدام... به جهانِ اُوه خوش آمدید


خرید کتاب مردی به نام اوه
جستجوی کتاب مردی به نام اوه در گودریدز

معرفی کتاب مردی به نام اوه از نگاه کاربران
@ Death چیز عجیب و غریب است. مردم تمام زندگی خود را زندگی می کنند آن گونه که گویی وجود ندارد و در عین حال اغلب یکی از انگیزه های زندگی برای زندگی است. @ فردریک Backman، A Man Called OveThis احتمالا یک کتاب چهار یا پنج ستاره برای بسیاری از خوانندگان است. گرفتم. من فقط خیلی احساساتی نیستم (همسر من می گوید این یک تذکر است) و من معمولا بزرگترین طرفدار mawkishGrief Fiction @ نیستم. من در ابتداGrief Fiction @ به عنوان یک شوخی نوشتم، اما هرچه بیشتر در مورد آن فکر کنم، بیشتر فکر می کنم که شاید در واقع یک ژانر ادبی باشد که اخیرا کمی فعالیت می کند. آخرین اثر این سبک ادبی عجیب و غریب (آیا می توانم آن را به عنوان \"داستان هالمن\" نام ببرم بدون آنکه فکر کنم یک خنده؟) خواندن یک سفر زیارتی هارولد فرای حدود چهار سال پیش بود. به هر حال، این رمان به موضوعاتی از مرگ، زمان، غم و اندوه، خانواده، جامعه، وظیفه و گربه ها می پردازد. این نسبتا قابل پیش بینی بود و از بیش از حد از سندرم جی لنو آگاه بود - @ به من بگو که من فقط به تو نشان دادم، پس من شوخی کردم @. چند کاراکتر جالب وجود داشت اما بعضی از آنها به نظر می رسید که واجب بودن، نوع خاصی از احساسات خوب است که قطعا با یک شرکت تولیدی هالیوود به دنبال یکی دیگر از فریبنده ها و جنجال های غم انگیز برای جف بریگز یا لیام نیسان خواهد بود. مجددا به راحتی می توانم ببینم که چگونه بسیاری از خوانندگان آن را دوست دارند و من عادلانه به آن سه ستاره داده ام تا من از آن متنفر نیستم. این باعث شد که من گریه کنم، اما این انتظار می رود. من احساساتی نیستم، اما من یک بی حسی کامل و بی عاطفه نیستم.

مشاهده لینک اصلی
من این کتاب را برای باشگاه کتابخانه شهرم خواندم ... حدود نیمه از کتاب ... خوب بود و برخی از قطعات خنده دار داشت ... اما کمی نا امید شدم. هر کس دیگری آن را دوست داشت و 5 ستاره را به آن داد، اما من فقط آن را دوست نداشتم. خوب بود (3 ستاره) اما هیچ چیز خاصی نبود. خوب، این به این دلیل بود که شخصیت اصلی یک مرد بسیار بدخواب بود و تنها راه همدردی با او، احساس بدی در دوران کودکی و گذشته بود. اما نیمه دوم کتاب عالی بود! شما متوجه شده اید که شخص واقعا دوست داشتنی و مهربان است. او crabby است، فقط برای قرار دادن یک جلوی. او مخفیانه مراقبت می کند و می خواهد به همه کمک کند. عاشقشم! 4 ستاره !!

مشاهده لینک اصلی
یک علامت متحرک برای توانایی عشق به انسانی یک قاتل عالی است. اوو در ابتدا به نظر می رسد به عنوان یک boss officious، stubborn، شما می خواهید به او خندید و نه با او. چنین محرمانه بی شرمانه. کلمات â € œbatteries نه شامل € می تواند او را در خشم. کسی که ساب را رانندگی نمی کند، عجیب است. با این حال، دیدگاه های زردرنگ او گاهی اوقات سرگرم کننده است برای تلاش در: در منطقه پارکینگ، اوو می بیند که اندرز imbecile پشتیبانی از آئودی خود را از گاراژ خود. این چراغهای جدید شکل موج، یادآورهای اوو، احتمالا طراحی شده اند تا هیچکس در شب قادر به پیشگیری از این نکته باشد که در اینجا یک خودروی رانده شده توسط یک گاو نر کامل است. به زودی، می بینیم که پوستش هیچ جرعه ای ندارد و گرسنگی که مورد نیاز است فیض در هسته اش است. او دوست داشت صحبت کند، در مورد کتابهایی که دوستش داشت یا بچه های بزهکار که او آموخته بود، و دوست داشت به او گوش دهد. او از ساختن چیزهای او مانند قفسه های کتاب، یا زمانی که او به وسیله صندلی چرخدار پس از یک حادثه ی غم انگیز دست به گریبان بود، ساختن یک آشپزخانه قابل دسترسی و یا یک رمپ در مدرسه اش بود: و پس از آن او هر شب به خانه تا زمانی که اوو می تواند به یاد داشته باشید و به او گفت، با آتش در چشم او، در مورد پسران و دختران او. â € | آنهایی که می تواند او را گریه و خندیدن و آواز خواندن تا زمانی که صدای خود را از سقف خانه کوچک خود تندرست است. â € | هر انسان نیاز به دانستن آنچه برای آن مبارزه می کند. این همان چیزی بود که آنها گفتند. و او برای آنچه که خوب بود مبارزه کرد. برای کودکان او هرگز. و اوو برای او مبارزه کرد. به این دلیل که تنها چیزی که در این دنیا شناخته شده بود، او واقعا می دانست. او دچار غم و اندوه بیش از از دست دادن سونیا اخیرا از بی فایده بودن مجبور شدن به بازنشستگی زودهنگام شده است. او در یک قطار فرود است. اما زندگی در حال نفوذ است. او ممکن است در گربه ها و یا مردم بی خانمان و یا در تعطیلات از همسایگان تحریک کننده خود، اما او مقاومت در برابر بسیاری از گربه گرفتن و یا کمک به همسایگان خود را با مشکلات خود. خانم باردار خانم ایرانی، پروانه، وارد زندگیش می شود تا بتواند گربه را از انجماد حفظ کند. این قلب در طنز افسرده Ove وجود دارد، من نمی توانم به اندازه کافی از آن: در حال حاضر، زمانی که آن را به حال شش ماه به شش و اوو بلند شده است، گربه در وسط کف آشپزخانه نشسته است. این یک بیان ناراحت کننده است، به شرطی که Ove پول آن را بدهد. اوو در این زمینه با سوء ظن به طور معمول برای گربه ای که زنگ زنگ زده اش را با یک کتاب مقدس در دستانش قرار داده است، مانند یک شاهد یهوهاها، به نظر می رسد. \"من فکر می کنم شما غذا را انتظار می برید،\" . گربه جواب نمی دهد â € |â € |â € | اما در این خانه شما فقط در مورد برخی از مشاوره در مورد سالن انتظار و انتظار گنجشک های سرخ شده را به دهان خود را پرواز. شما می توانید پیدا کنید او دلیل برای نفرت از مردان در پیراهن سفید و خواهد آمد برای ریشه کن کردن تلاش های قهرمانانه او برای جلوگیری از آنها تلاش می کند: اما در همه جا، دیر یا زود، مردان توسط پیراهن های سفید رنگ با اشک های سخت و سخت در چهره هایشان متوقف شدند. و آنها نمیتوانستند با آنها مبارزه کنند. آنها نه تنها دولت خود را داشتند، بلکه دولت نیز بودند. همانطور که با A.J. فیلری و هارولد فرای، اوو فکر می کند فقط می خواهد برای خداحافظی به زندگی بگوید، اما شروع به مراقبت از یک چیز منجر به موضوعات بیشتر و بیشتر که مرتبط است. من برای نويسندگان خاصی در قلمرو خود دارم که می تواند یک لحظه را بخنداند و بعد شما را گریه کند. درد زندگی، اگر شما به سرزمین احمق ها که می توانند لبخند بزنند، فرصتی برای جدا شدن از شما در شکست شما می گذارند.

مشاهده لینک اصلی
هدف خواندن من برای سال است، و من می خواستم این کتاب را به طور خاص برجسته کنم، زیرا تنها یکی از دو کتاب است که من پنج ستاره کامل را به آن دادم، و این احتمالا مورد علاقه من بود. اگر شانس بگیرید، قطعا آن را بررسی کنید. این بررسی اصلی من است. *** من یک داستان دارم که به شما بگویم. این کمی طولانی است، اما من واقعا احساس می کنم که من باید این را به اشتراک بگذارم.از آنجا که من اینجا بنویسید و این نظر را بنویسید، مطمئن نیستم که چرا کتابی که من فقط بخوانم به من مربوط است. من به طور معمول بسیاری از داستان های عادی معاصر را مطالعه نمی کنم - من بیشتر به فانتزی و علمی تخیلی می پردازم. اما این کتاب توجه من را جلب کرد. این باعث شد من فکر کنم - بیش از هر کتاب دیگری، من را به مدت طولانی فکر می کرد، و به من یادآوری کرد که چیزی که بیش از یک سال قبل آموخته ام واقعا با من چسبید. من به عنوان یک فروشنده بیمه ای در آژانس مزرعه دولتی کار می کنم در کوئینز، نیویورک. شغل من نوعی شغل است که در آن است، من با صدها نفر در یک هفته معامله می کنم، از تماس های فروش، به خدمات تلفنی، به هر چیز دیگری در میان. یکی از چیزهایی که من از کار من بیشتر متنفر است برخورد با مشتریان عصبانی است، اما این نوع با قلمرو می آید. در این روز خاص، یک زن سالخورده (به نظر او در اوایل هفده سالگی بود) وارد دفتر شد، به وضوح ناراحت شد. او لهجه روسی داشت که آن را کمی سخت برای من به درک همه چیز او گفت، اما او هنوز صحبت عالی انگلیسی است. و هنگامی که می گویم او ناراحت بود، منظورم این بود که او واقعا \"مانند\" واقعا \"زنده\" بود. او درخواست کرده است که من و او سیاست خود را به عنوان شوهرش باز کند، چرا که ظاهرا نرخ های ناعادلانه او را افزایش دادیم و او گفت که من بهترم به او کمک می کنم تا آن را حل کنم یا اینکه او قصد دارد خط مشی خود را پس از آن و در آنجا لغو کند. â € œ من یک زن سالمند است â € او گفت. \"من به سختی ماشینم را رانندگی می کردم و هیچ وقت حادثه ای در زندگی ام نداشتم.\" من از قبل ناامید شدم، زیرا * من کسی بود که نرخ هایش را افزایش داد، فقط برای بیمه کار می کردم شرکتی که انجام داد. احساس کردم او بسیار بی ادب به من بود. من نمی توانستم زندگی خودم را درک کنم چرا کسی به دفتر مراجعه کرد و فکر می کرد که حق دارند با کسی رفتار کند که من را درمان کرده است. و در هر صورت، او احتمالا نیمی از آنچه را که به طور متوسط ​​افراد در کوئینز برای بیمه ماشین خود می پردازد پرداخت می کند، و در ذهن من، او نباید شکایت کند. حتی این را با روش عالی هم نباید بگویم مثل اینکه من سعی می کنم یک شخص خوب باشم همیشه احساس می کردم که من یک پسر خوشگل بود، حتی به افرادی که به ویژه من مثل من نبودند. به هر دلیلی هر چند در آن روز خاص شرمنده شدم که اعتراف کنم که من به او پاسخ دادم و در عوض بی ادبانه پاسخ دادم. من روزی بدی داشتم، و من در تلاش بودم عروسی خود را برنامه ریزی کنم، و من احساس تعهد خود را نسبت به رفتار و اعمال ضعیف او نکردم. من تمام ادعاهایش را نادیده گرفتم، به سرعت به او گفتم که از دست من خارج شده است و توضیح داد که هیچ کاری نمی تواند انجام دهد. من آن را تا حد امکان روشن ساختم که نمیتوانم به او کمک کنم. هرچیزی که فکر کردم، این زن را از روی میزم دور کردم من شوکه شدم که می دید تقریبا بلافاصله آن را ترک کرد. هنگامی که مردم در مورد قیمتشان ناراحت هستند، تقریبا هرگز آن را ترک نکردند، اما تقریبا قبل از اینکه این کلمات حتی از دهان من نباشد، آن را کاهش داد. â € œWell، باشه، â € او گفت. به هر حال، این چیزی نیست که من در اینجا به اینجا رسیدم. \"او شروع به دست کشیدن به کیسه ی خود کرد، و به نظر می رسید که او نوعی از سند را حذف می کرد. من تصور می کردم چیزی شبیه یک گواهینامه رانندگی یا فرم بازرسی است، زیرا با تمام این موارد به معنای واقعی کلمه معامله می کنم. او سند روی میز من گذاشت و به طرفش چرخید، تقریبا مثل اینکه او حتی نمی خواست به من نگاه کند. او ناگهان مضطرب شد. من در این نقطه اشتباه گرفتم، بنابراین در کاغذی که بر روی میز گذاشتم نگاه کردم. این گواهی مرگ بود. او آمده بود تا شوهرش را از این سیاست حذف کند. او حدود دو ماه پیش فوت کرد. قلب من غرق شد، و نگاه کردم. او روی صندلی نشسته بود، به دور از من نگاه می کرد؛ اما قبلا می توانستم ببینم اشک هایش در چشم او وجود دارد، حتی زمانی که او شروع به حرف زدن کرد. â € œWe برای تقریبا 40 سال با هم بودند، â € او گفت، و صدای او تکان داد. â € œThey ارسال بسیار mailâ € | من فقط نیاز به نام خود را از آن .â € و یک اشک تنها شروع به سقوط چهره اش، چشم خود را پر از غم و اندوه، که در آن قبل از من فقط می تواند خشم و خشم را مشاهده کنید. زن، که من فقط می توانم به عنوان یک مشکل به عنوان خلاص شدن از شر، به طور ناگهانی، تبدیل به انسان در مقابل من. و من نمی دانستم چه باید بکنم. \"من خیلی متاسفم،\" گفتم، حتی اگر پس از مبادله ای که داشتیم، احساس می کرد ارزان بود. من نمی دانستم چه بگویم. در آن لحظه، به شما قسم می خورم، همانطور که خدا هر وقت من بی ادب و یا توهین یا حتی ناخوشایند به کسی که فکر می کردم من را ناراحت کرده بود، به طور مستقیم به سطح ذهن من آورد. و او به من یادآوری کرد که همه یک داستان دارند. همه صدها چیز دارند که به شیوه های مختلف شکسته می شوند و شاید تعداد کمی از چیزهایی که آنها را در بزرگترین شکسته اند. این زن در مقابل من با بسیاری از غم و اندوه برخورد کرد، و تنها چیزی که ...

مشاهده لینک اصلی
پس از نگاه کردن به کپی جلد، پیش بینی کردم که این کتاب در مورد یک مرد سفید پوست قدیمی است که زندگی خود را با برخی از ترکیبی از موارد زیر تشویق می شود: یک دختر خواب آلودگی مانیک، یک شخص آواز و رقص از رنگ، یک فرد کثیف با ناتوانی و حیوان خانگی. من متاسفانه در تمام شمارنده ها بودم. این کتاب چنان پیش بینی شده بود که من از آن برای بازی از بازی خارج شدم. هرگز از فرمول خود فرار نکرده و با فشار دادن هر دکمه ساچارینی در طول مسیر، لغزش در موضوعات سنگین با تقریبا توهین آمیز. من می توانم ببینم چرا برخی خوانندگان ممکن است این پیش بینی پذیری و سبک را رضایت بخش و یا آرامش بخش پیدا کنند، اما برای من اینطور نیست.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مردی به نام اوه


 کتاب کالیگولا
 کتاب هر روز یک قدم نزدیک تر
 کتاب بازی ها
 کتاب بهانه های عالی و چیزهای خوب دیگر
 کتاب نبرد من
 کتاب طاعون