کتاب پیک نیک کنار جاده

اثر آرکادی استروگاتسکی و بوریس استروگاتسکی از انتشارات کتابسرای تندیس - مترجم: فربد آذسن-پرفروش ترین رمان های ایران

شوشارت سرخ یک قاتل است، یکی از آن شورشیان جوان که، به رغم خطر شدید، مجبور شدند به طور غیرقانونی به منطقه وارد شوند تا مصنوعات مرموزی را که بازدیدکنندگان بیگانه پراکنده اند، جمع آوری کنند. زندگی او تحت تأثیر مکان و بازار سیاه در حال رشد در محصولات بیگانه است. اما زمانی که او و دوستش کریل به منطقه می آیند تا "کامل خالی" بیاورند، چیزی اشتباه می رود. و اخبار او را از دوست دخترش پس از بازگشت خود را می سازد، اجتناب ناپذیر است که او به عقب به منطقه، دوباره و دوباره، تا زمانی که او را به تمام مشکلات خود را پیدا کند.


خرید کتاب پیک نیک کنار جاده
جستجوی کتاب پیک نیک کنار جاده در گودریدز

معرفی کتاب پیک نیک کنار جاده از نگاه کاربران
(4،5 / 5) بسیار خوب است. کلاسیک در هر حکم، شایسته است. امیدوارم به زودی بازبینی شود

مشاهده لینک اصلی
Рко N، Ð²ÑŠÑ € Ð'Ðμ Ð'ÑŠÐ »Ð³Ð¾ гл ÐμÐ'Ð ° N в د онР° N، D ° Ñ ‰ Ðμ N، N погР»ÐμÐ'нÐμ в N، ÐμÐ ±: http://knigolandia.info/book-review/p...Ð Ð¼Ð¸Ñ Ðμ D »N، N ‡ Ðμ имРدرجه سانتی нужÐ'Ð درجه سانتی Ð'Ð درجه سانتی оР± N N Ð½Ñ Ð²Ð درجه سانتی м D · D ° N N ‰ о ъм Ð'Ð درجه D »Ð¼Ð ÐºÑ Ð¸Ð¼Ð درجه D» нРدرجه سانتی Ð¾Ñ † ÐμнкРدرجه سانتی нР° N، D ° D · D ° книгР⠀ \"Ð¿Ñ € Ð¾Ñ N، о Ð½Ñ Ð¼Ð درجه سانتی кРدرجه سانتی к Ð'Ð درجه سانتی Ð'Ð درجه سانتی м по-Ð²Ð¸Ñ Ð¾ÐºÐ °. D ~ D · Ñ € D ° Ñ Ð½Ð درجه D »N N ъм D D ± Ñ Ð € ° N، D ° N، N СÑ، N € угР° N † ки، از N Ð'ÐμÐ »Ñ Ðμв د N D\u003e NZD Ðμн ± D\" DD »Ð¾Ð²-D ± D ° Ñ ‰ D D درجه سانتی Ð¾Ñ ‰ Ðμ куп N\" D ° нÑ، D ° Ñ Ð¾Ñ N، D، Ð¾Ð½Ð¸Ñ ÐμÐºÑ Ð¿Ñ € € D ° Ñ Ð · D ни درجه سانتی жРدرجه سانتی Ð½Ñ € € D ° Ð²Ñ ÐμмÐμнР°. о Ð N N € ÐμÐ، Ð²Ñ DN ‡ N ... ки N، N ÐμÐ'Ð¸Ð½Ð¸Ñ † Ñ D · Ðμ DD Ð²Ð¸Ñ Ð²Ð N ° N، нРدرجه سانتی оР± Ñ D ‰ оÑ، о Ð²Ð¸Ñ Ð¾ÐºÐ¾ ниво â € \"D € € œÐŸÐ¸ÐºÐ½Ð¸Ðº ÐºÑ D ° й пъÑ، N â € Ðμ ÐμÐ'нРدرجه سانتی оÑ، N، ÐμÐ · د кни ги. D D ° N ‰ Ðμ оÑ، о N، N ÐºÑ € ивоÑ، о огР»ÐμÐ'Ð درجه D» о، в коÐμÑ، о Ñ Ðμ огР»ÐμжÐ'Ð ° N ‡ овÐμÐºÑŠÑ ،،، B Ð²Ñ ÐºÐ ° N D ° -онРدرجه سانتی Ðμ ÐμÐ'нРدرجه سانتی гигРнÑ، N ° кРدرجه D »ÑƒÐ¿Ð درجه سانتی ÐºÐ¾Ñ N، о Ðμ нР° N ‡ Ð¾Ñ ÐμнРвън درجه سانتی оÑ، нÐμÑ â €\" د ¸ Ðμ в нÐμÑ ÑƒÐ²ÐμÐ »‡ DN Ðμн Ð'о Ð³Ñ € оÑ، ÐμÑ ÐºÐ درجه سانتی оР± Ñ € D ° D · قلع، нР° N ‡ овÐμкРدرجه سانتی койÑ، о Ðμ упл D ° ÑÐμн، оР± قلع € кРدرجه سانتی н، ð ± ÐμÐ · ‰ Ð¿Ð¾Ð¼Ð¾Ñ Ðμн D N، оР»ÐºÐ¾Ð²Ð درجه سانتی нÐμÐ¿Ñ € ÐμÐ'Ñ ÐºÐ درجه D · Ñ ÑƒÐμм в Ð²Ð¾Ñ N، D ° Ñ D» D D ° ± Ð¾Ñ N، .CIELA کتاب از http: ... //knigolandia.info/book-review/p

مشاهده لینک اصلی
خیلی بد، من این را قبل از VanderMeers Southern Reach خواندم، زیرا اکنون نمیتوانم در مورد Zone به غیر از اینکه یکی دیگر از Area X است فکر کنم، زمانی که به وضوح بایستی در کنار آن بود. این یک داستان تخیلی غیر معمول است که در مواجهه با ناشناخته با تمرکز بر رفتار انسان، با تمرکز بر اخلاق، روانشناسی و کمی سیاست است. این نوع کتاب است که بیشتر شما در مورد آن فکر می کنید، بیشتر آن را دوست دارید. من حدس می زنم شعار برادران Strugatsky در واقع مناسب است:Thinking سرگرمی نیست بلکه یک تعهد! @

مشاهده لینک اصلی
آیا آنها در هنگام عبور از سیاره ما متوجه ما می شوند؟ آیا ما قادر به ارتباط با آنها هستیم؟ آیا ما حتی شایسته چنین چیزی هستیم؟ با حرص و آز، حسادت، تقلب ما؟ و چگونه می توان همه ما را خوشحال کرد؟ آیا می خواهید همه مردم خوشحال شوند؟ آیا این امر غیرمنصفانه نیست؟ بیش از حد آسان؟

مشاهده لینک اصلی
حرفه او به عنوان یک مدرس حرفه ای کوتاه مدت بود. او دوازده یا سیزده سال داشت و حیرت می کرد، با زندگی اش خسته شده بود، فقیر بود، و هیچ چشم انداز و یا چیزی به دنبال آن نبود، مگر اینکه روزی که می توانست شتیلا را ببخشد، جایی که خشونت و بدبختی پاشنه خود را مانند یک جفت تاریک سگ ها. او به Meadowhall رفت، یک مرکز خرید بزرگ که شباهت به یک خانه عروسک جهنمی بود و لقب پاشنه او را می زد. او هیچ پولی نداشت، اما هرگز به هیچ وجه چیزی نمی خواست. او فقط می خواست جایی دور از چیزی باشد که او می دانست، جایی که، به ذهن نابالغش، مردم متفاوت با هم زندگی می کردند. او به نوبه خود در اطراف یک کتابفروشی، کتاب ها را از قفسه ها برداشت و بدون تصمیم گیری آگاهانه، یکی از آنها را تحت تی شرت خود قرار داد، شلوار جین خود را برداشت. او انتظار داشت که در هنگام ورود به داخل ورودی نابود شود، اما او نبود. وقتی که او از آنجا بیرون رفت، بیشتر از آنکه از او سرقت می کرد، ترسید. او می دانست که او چیزی اشتباه انجام داده است، که نباید چنین بازی کرد، و به همین دلیل است که او برگشت. او بعدا متوجه شد که می خواست به دست بگیرد، اما دستگیر شدن بخشی از آن بود. چیزی اتفاق افتاده بود، از آن است که او adamant؛ او می خواست چیز مهمی برای او اتفاق بیفتد، چیزی مهم، روزی به نوعی معنی بدهد. پس او به عقب رفت و دوباره برگشت. کتاب دیگر هیچ کس پلک نمی زد سه بار، چهار بار دیگر. هیچ چی. این وضعیت پوچ بوده است. او دست نیافتنی بود یا احساس کرد. چرا هیچ کس من را تایید نمی کند؟ من واقعا این ناچیز هستم؟ و در نهایت، آنها متوجه او شدند. او بیشتر بی پروا شده بود. او تلاش نکرد تا چیزی را که او انجام می داد پنهان کند، و در واقع، می توانست به سختی برای تمام کتاب هایی که روی شخصش پنهان شده بود پیاده شود. هنگامی که نگهبان او را روی شانه هایش گذاشت، تسکین می داد. او خشن نبود، او به سادگی درخواست کرد که او را برگرداند و او را همراهی کند. او او را به عقب آورد و پلیس نامیده شد. فقط او فکر نمی کرد که واقعا پلیس بودند. آنها برای لباس پوشیدن لباس نمیپوشیدند و آنها را برای افسران غیرمتعهد ارسال نمیکردند. این رویا بود، راهی برای ترساندن او به طور مستقیم. او قبلا درست بود، آنها این کار را انجام ندادند. او دوباره به سرقت نرفته بود. او این کار را کرده بود و آنچه را که می خواست، که توجهشان بود، و تجربه جدیدی به دست آورد. چیزی متفاوت است مهم نیست چقدر منفی است پلیس او را به خانه برد او در پشت ماشین سوگند به خودم نشسته بود. آنها تهدید کردند که او را دستگیر کنند. او لبخند زد. ردیکر â € ~Redâ € ™ Schuhart استاکر، جنایتکار است. او بدون اجازه ساکن منطقه است. منطقه پس از بازدید بیگانگان است. این یک مکان خطرناک است، پر از موجودات بیگانه، که می تواند مردم را به اندازه کافی احمق و یا به اندازه کافی حرص و آز می کشد یا جهش می دهد. با این حال، این بستر ارزشمند است و به همین دلیل قرمز مهم است. Schuhart به طور متوسط ​​نوع مرد، خیابان هوشمند، اما نسبتا فقیر است. او در زندان به سرقت رفته است، که غیرقانونی است. او مقدار زیادی نوشیدنی می دهد و خیلی زیاد سوگند می خورد. او ارائه می دهد عاقلانه ترک مانند ریخته گری سخت و سخت صحبت PI؛ او یک ضد قهرمان قابل تحسین است، اما دوست داشتنی است. در سطح ابتدایی ترین، پیکنیک جاده یک رمان خمیر است، قهوه ای، در مورد یک سابق سابق تلاش برای رفتن مستقیم است. قرمز اغلب به تمایل به خروج از بازی، تبدیل شدن به یک شهروند عادی اشاره می کند، اما او هرگز چنین نمی کند. [هنوز هم از استاکر، اقتباس کتاب فیلم های آندری تارکوفسکی] پیشنهاد می شود که قرمز یک قاتل است به عنوان مثال کسی که وارد منطقه می شود و از آن پول می گیرد و از او می گیرد او خودش می گوید که او نیاز به پول دارد تا بتواند بدون نیاز به شمارش هر پنی زندگی کند. بنابراین، مطمئن باشید، می توانید پیکنیک جاده را ببینید که در مورد آنچه مردم احساس می کنند مجبور به انجام آن برای زنده ماندن، به راحتی زندگی می کنند، اما برای من که خیلی ساده است. من متوجه شدم که قرمز درست مثل بچه ای است که در مقدمه من نوشتم که او حتی پس از دستگیری و زمان زندان حتی بعد از تولد دخترش همچنان به عنوان یک استبداد ادامه می دهد، زمانی که او خیلی بیشتر به از دست دادن، زیرا او نیاز به هیجان دارد، او باید مانند کسی احساس کند. Strugatsky در مورد \"هرج و مرج بی نظیر\"، \"سرخ\" خود صحبت می کند که زندگی \"گران\" است، و این، من فکر می کنم، بیشتر گفتن، مهم تر است. بعضی از مردم نمی خواهند مستقیما به آنجا بروند چون این بدان معناست که آنها درست مثل هر کس دیگری هستند، برای یک نفر از یک رئیس کار می کنند [سرخ با اقتدار مخالف است و اغلب شورشیان علیه آن است] و به انقراض فرو می ریزد. در غرفه، فلاسک را بیرون بیاورید، آن را باز کنید، و خودم را به آن مانند زالو وصل کنید. من روی نیمکت نشسته ام، قلب من خالی است، سرم خالی است، روح من خالی است، سختی هایش را مانند آب می کند. زنده است. من بیرون رفتم. منطقه من را ترک کرد لعنتی لعنتی زندگی من عوضی تبهکار زنده است. تازه کارها نمی توانند این را درک کنند. هیچ کس جز یک قاتل نمی تواند درک کند و اشک ها چشمانم را می لرزاندند - شاید از نوشیدن، شاید از چیزی ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب پیک نیک کنار جاده


 کتاب دادگسترها
 کتاب اعترافات
 کتاب روان درمانی اگزیستانسیال
 کتاب خلق شدگان یک روز
 کتاب انسان در جستجوی معنی
 کتاب جهان در 2050